یادداشت:پاسخی به چند شبهه پیرامون موضوع ولایت فقیه ۳

البته بعداً کمیل در یک ماجرای مشابه جبران می کند و حضرت امیر هم از او دلجویی می کند، ولی چون آن نامه اول بلاغت بیشتری دارد نهج البلاغه نامه سرزنش را آورده و نامه دلجویی را نیاورده. می خواهم بگویم که حتی کمیل هم دارای چنین لغزش مدیریتیای بود، ولی مالک چنین مسئله ای نداشت، اهل تدبیر بود و از خودش فکر داشت. در ماجرای جریر بن عبدالله هم که با امیرالمؤمنین)ع( مخالفت می کند، علی الظاهر آن چیزی که مالک می گفت درست بود. بله آن اتهام خیانتی که می زد را واقعاً نمی شود به جریر نسبت داد، جریر خیانتی مرتکب نشده. در بعضی از نقل قول هایی که به مالک منتسب می کنند، می گفته که اهل خیانت هم هست ولی اصل این ماجرا که جریر نتوانسته خوب مدیریت بکند و معاویه زمان خریده و مذاکرات را طولانی کرده درست است؛ و اصلا مالک همین را می گفت که او دارد زمان می خرد و لشکر آماده می کند برای جنگ، و طولانی کردن مذاکرات همه اش یک ترفند است و این اتفاق هم افتاد. ارسال جریر توضیحاتی دارد از این قبیل که معاویه هیچ کس دیگری را در شام راه نمی داد و همه خواص امیرالمؤمنین)ع( را به جرم شرکت در قتل عثمان بلافاصله پس از ورود به شام می کشت. امیرالمؤمنین)ع( کسی را فرستاد که امکان ورود در شام و پذیرش توسط معاویه را داشت چون حضرت واقعاً به دنبال جوش دادن ماجرا بود که کار به جنگ کشیده نشود و آن هم در سرزمینی که معاویه و برادر بزرگترش یزید از سال پنجم بعد از رحلت پیامبر)ص( یعنی بیست و چند سال آنجا حاکم اند و کاملا افکار عمومی را برای خودشان ساخته اند و مردم را تربیت کرده اند. امیرالمؤمنین)ع( کسی را فرستاده که با خودشان هم رفیق است و با بنی امیه مناسبات نزدیکی دارد و این یک تدبیری از طرف امیرالمؤمنین)ع( است و نمی شد کس دیگری را فرستاد. کار امیرالمؤمنین)ع( را می شود این گونه توضیح داد که برای حل و فصل کردن ماجرا و کشیده نشدن امر به نزاع و جنگ شاید بگوییم یک گزینه برتر بود. هرچند که امکان بی کیاستی و امکان فریب خوردن و امکان این که از روی دلدادگی و دلبستگی به بنی امیه از معاویه فریب بخورد و مورد اغوا و سهل انگاری قرار بگیرد وجود داشت و این اتفاق هم افتاد. ولی اعتراضی هم که مالک می کند خیلی هم اعتراض ی جایی نبوده، یعنی وجهی داشته.

 

سوال: «کار مالک اشکال نداشت » یعنی اشکال شرعی نداشت و حرام نبود ولی مطلوب هم نبود؟ یا این که اصلا اشکال نداشت؟ به تعبیر دیگر این که اشکال نداشت که مالک این کار را کرده ولی بالاخره مرتبه اش از آن «شیعه تنوری » کمتر است و بعضی می گویند که الگوی بالاتر مقداد است که مغایر حضرت امیر هیچ کاری را نمی کرده و هیچ بحثی با حضرت امیر نمی کرده، مثل همان ماجرای بعد از رحلت پیامبر)ص(.

 

این روایت خیلی قابل استناد نیست. اما این سوال وجود دارد که بالاخره کار مالک را آیا می توانیم بگوییم اشکال شرعی دارد. من با توجه به آنچه که در صحبت اولیه عرض کردم اشکالی در این کار نمی بینم. یعنی مالک نیامده تمرد عملی انجام بدهد.

 

سوال: بله؛ قطعاً اشکال شرعی ندارد. اما می گویند که اگر ایمانش بالاتر بود در همین حد هم وارد جرو بحث نمی شد…..

 

ادامه دارد….

 

[Google]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *