یادداشت:پاسخی به چند شبهه پیرامون موضوع ولایت فقیه ۲

مثال قیس بن سعد می تواند تا حدی برای ما راهگشا باشد. قیس بن سعد از یک طرف پسر سعد بن عُباده از بزرگان صحابه ی رسول الله و از بزرگان انصار است، از طرف دیگر خود او سوابق خیلی درخشانی دارد و در جوانی در زمانی که حدود ۲۰ سال سن دارد، رسول خدا پرچم انصار در فتح مکه را به دست او می دهد؛ از سوی دیگر به قدری زیرک است که نقل می شود اگر ۴ یا ۵ شخص زیرک در عرب باشد یکی شان قیس بن سعد است. آدم فوق العاده ای است. او اولین استاندار امیرالمؤمنین)ع( در مصر است، آن هم نه مصر امروزی بلکه شمال آفریقا. استانداری مصر به طور کلی یک استانداری پر درآمدی هم بوده است. اگر دقت کنید عمرو عاص همین مصر را به عنوان مزد خدماتش به معاویه از او خواست. علی)ع( حسب جوانی و زیرکی قیس، وی را به مصر فرستاد. او در سال هشتم هجری )زمان فتح مکّه( در حالی که فقط بیست سال داشت، از طرف پیامبر)ص(، پرچمدار انصار بود. او در جنگ جمل غائب است، دقیقا به این دلیل که زمامدار مصر است. منتها بعد از جمل، معاویه شروع به نامه نوشتن برای قیس می کند تا او را به خودش جذب کند و در نتیجه قیس در مصر با یک فضای عجیبی مواجه می شود. در مصر یک گروهی بودند که به معنای امروزی نمی توان به آ نها شیعه گفت بلکه متشیع بودند، به تعبیری شیعه ی سیاسی بودند. این ها خلیفه ی اول و دوم را تقدیسمی کردند اما با عثمان مخالف بودند و علی)ع( را به عنوان خلیفه قبول داشتند. یک عده دیگر با جمعیتی قابل توجه تر کسانی بودند که دل در گرو بنی امیه داشتند، دل در گرو بخشش های عثمان داشتند. یک جبهه خاکستری هم در این میان وجود داشت، لذا اداره مصر تدابیر ویژه ای می طلبید و شیطنت های معاویه در مصر زیاد بود. معاویه نامه نگار یهایی را با قیس آغاز کرد و هدفش جذب او به سوی خودش بود. قیس در آغاز کار با این هدف که معاویه از او ناامید نشود و این ناامیدی انگیزه ی او برای فتن هگری در میان مصریان نشود، یک جواب دوپهلو به نامه معاویه می دهد.

البته معاویه و عمرو عاص هم زیرک بودند و طرح قیس را خواندند، لذا این جواب قیس را با آب و تاب در شام منتشر کردند؛ و این طور وانمود کردند که قیس به معاویه اعلام وفاداری کرده است و ما قیس را از علی)ع( گرفتیم و قیس به ما ملحق شده است.

جبهه معاویه در صفین بر خلاف جبهه جمل، از صحابه و خواص با سابقه ی رسول الله )ص( خالی بود. چهار یا پنج صحابه داشت که چندان مطرح نبودند، لذا شروع به تبلیغ کردند. خود معاویه می گوید یکی از دلایلی که این کار را کردم این بود که جاسوسان علی این را به گوش او برسانند و علی نسبت به قیس بدبین شود و وقتی بدبینی علی به گوش قیس رسید، این باعث شود که هر چه بیشتر به سمت ما بیاید. از طرفی به موازات این اقدام، معاویه نامه دومی به قیس بن سعد می نویسد که من نامه ی اولت را خواندم و در آن، نه اعلام وفاداری به من بود که از سر آشتی با تو درآیم و نه اعلام وفاداری کامل به علی در آن بود. بدان که من کسی نیستم که در سیاست فریب بخورم، تکلیف را

مشخص کن، موضعت چیست؟ که در این مرحله قیس جواب بسیار تندی به معاویه می دهد و از جمله می گوید تو چه خیالی در مورد من کردی؟ آیا مردی مانند علی)ع( را با آن درایت و شایستگی هایش و سوابقش ترک می کنم؟! و با این جواب تند معاویه را رد می کند. ولی جوسازی های معاویه علیه قیس بن سعد در شام و در کوفه و در بین خواص شیعیان و اطرافیان امیرالمؤمنین)ع( کارگر می افتد و این ها به علی)ع( فشار می آورند که قیس را باید از کار برکنار کنید. بالاخره حضرت امیرالمؤمنین)ع( قیس را عزل کردند و یک جوان انقلابی و پرشور یعنی محمدبن اب یبکر را جای او گذاشتند و محمد هم شوربختانه بی تدبیری کرد و مصر را تباه کرد و در نهایت حضرت او را نیز برکنار کردند و مال کاشتر را فرستادند. البته مالک به مصر نمی رسد و در راه شهید می شود و محمد می ماند.

غرض این که قیس در واقع داشت تدبیر می کرد و داشت مصر را اداره می کرد، یک آدم سوپر انقلابی را جای او فرستادند و او رفت و مصر را هم تباه کردو قیس بعدها می گوید اتفاقی که در مصر افتاد نشان داد که رأی و تدبیر ما در اداره مصر درست بود. قیس پس از عزل از امیرالمؤمنین)ع( ناراحت می شود و به مدینه می روددست آخر یکی دیگر از خواص یعنی سعدابن حنیف می رود و دست او را می گیرد و قانعش می کند که به کوفه نزد امیرالمؤمنین)ع( برود. همه این ها درس است، با یک نصب و یا عزل دلخوری هایی از ولی امر اتفاق می افتد. به هر حال قیس برمی گردد نزد امیرالمؤمنین)ع( و حضرت او را تأیید و تصدیق می کنند و می گویند که من از اول هم به تو اعتماد داشتم، فضای اطراف این طور بود و بعداً هم این فرد یکی از نزدیکان امیرالمؤمنین)ع( است و یکی از کسانی است که امیرالمؤمنین)ع( با او مشورت می کنند. همین قیس بن سعد از فرماندهان جنگ های بعدی امیرالمؤمنین)ع( نیز هست.

بعد مالک، کمیل بن زیاد به این سرزمین رفته از خراب کاری که کمیل کرده معلوم می شود که مالک چقدر خوب آ نجا را اداره می کرد. می دانید که امیرالمؤمنین)ع( در نهج البلاغه یک نامه دارد خطاب به کمیل که او را سرزنش می کند؛ کمیلِ به آن عظمت و اهل عرفان را. می گوید تو کسی نیستی که دردی از درد های امامت را باز کنی؛ یک سرزنش ویژه ای دارد

 

ادامه دارد…

[Google]

 

2 دیدگاه در“یادداشت:پاسخی به چند شبهه پیرامون موضوع ولایت فقیه ۲

  • ۱۳۹۳/۱۰/۷ در۱۱:۳۲
    پیوند یکتا

    تا کی باس جواب بدیم
    کی میرسه که ما سوال بپرسیم؟

    پاسخ
    • ۱۳۹۳/۱۰/۷ در۱۳:۲۶
      پیوند یکتا

      آیا در متن ابهامی موجود است ؟؟؟
      یا کلی فرمودید؟؟؟

      پاسخ

پاسخ دادن به حسین لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *